السيد محمد حسين الطهراني

199

الله شناسى (فارسى)

و همچنين سائر ماهيّات و طبايع بر همين منوال هستند . بنابراين « وحدت وجود » بدين معنى نزديك است كه از مسائل ضروريّه محسوب گردد ، آن‌گونه ضرورىاى كه حقيقت مسألهء توحيد بدون آن استوار نشود و مراتب علّت و معلول ، و حقّ و خلق بدون آن تنظيم پيدا نكند . لهذا وجود واحد است . بعضى از آن به بعضى ديگر مرتبط ؛ از بالاترين مرتبهء آن از وجود واجب گرفته پائين بيائيد تا به پست‌ترين مرتبه و ضعيف‌ترين درجهء آن برسيد كه عبارت باشد از هَيولَى كه آن داراى هيچ‌گونه حَظّى از وجود نمىباشد مگر قوّه و استعداد ؛ و سپس از آنجا بالا برويد تا برسيد به مبدأ اعلى و علّت اولى ، مبدأ از اوست و معاد به سوى اوست . از آن كه بگذريم اوّلين صادر از وى و نزديكترين موجود به سوى او ، عقل كلّى و صادر اوّل است ؛ أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلُ - تا آخر حديث . و آن عبارت است از عقل كلّى خارجى عينى ، نه كلّى ذهنى مفهومى . و اوست ظِلّ الله ، و فَيض اقدس او ، و ظِلُّ الله كه كشيده شده است از آسمانِ جبروت كه عالم سكون مطلق و مركز ثبات است ، به سوى عالم مُلك و ملكوت و ناسوت كه موطن تغيّر و حركات است . أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساكِناً . « 1 » و اين همان « وَجْهُ اللَّهِ الْكَريمُ » است كه فانى نمىشود و ابداً فانى

--> ( 1 ) آيه 45 ، از سورهء 25 : الفرقان : أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساكِناً ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا . « آيا نظر نينداختى به سوى پروردگارت كه چگونه سايه را گسترش داد ؟ و اگر مىخواست آن را ساكن مىنمود . و سپس ما خورشيد را دليل و مشخِّص پيدايش آن قرار داديم . »